آثار انتظار ظهور مهدى (ع)
بعضى از ناآگاهان چنين پنداشتهاند كه انتظار ظهور مهدى (ع) بر اساس آيات فوق(كه درمقاله قبل آمده است) ممكن است سبب ركود و عقب ماندگى يا فرار از زير بار مسؤوليتها و تسليم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا كه اعتقاد به اين ظهور بزرگ مفهومش قطع اميد است از اصلاح جهان قبل از او حتى كمك كردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمينه ظهور آن حضرت فراهم گردد.
اين سخنى است كه سالهاست بر سرزبان مخالفان و منكران قيام مهدى (ع) است و ابن خلدون به آن اشاره كرده است، درحالى كه مطلب كاملا برعكس است و انتظار اين ظهور بزرگ آثار بسيار سازندهاى دارد كه در ذيل به طور فشرده مىآوريم تا معلوم شود آنها كه چنين قضاوت كردهاند قضات عجولانه و حساب نشدهاى است در برابر مسالهاى كه هم در قرآن مجيد به آن شاره شده و هم در احاديث متواتره كه در كتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شيعه آمده با صراحت مطرح شده است .
حقيقت انتظار و آثار سازنده آن
سخن در اين بود كه آيا ايمان به ظهور مهدى (ع) با آن برنامه جهانيش كه عالم را پر از عدل و داد مىكند و ريشههاى ظلم و ستم را قطع مىنمايد اثر سازنده تربيتى دارد يا آثار منفى ؟
آيا ايمان به چنين ظهورى انسان را چنان در افكار رؤيايى فرو مىبرد كه از وضع موجود خود غافل مىگردد و تسليم هرگونه شرايط مىكند ؟
و يا اين كه به راستى اين عقيده يك نوع دعوت به قيام و سازندگى فرد و اجتماع است ؟
آيا ايجاد تحرك مىكند يا ركود؟
آيا مسئوليت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسئوليتها ؟
وبالاخره آيامخدر است يا بيدار كننده ؟
ولى قبل از توضيح و بررسى اين سؤالات توجه به يك نكته كاملاً ضرورى است و آن اين كه سازندهترين دستورات و عاليترين مفاهيم هرگاه بدست افراد نا وارد يا نالايق يا سوء استفاده چى بيفتد ممكن است چنان مسخ شود كه درست نتيجهاى بر خلاف هدفى اصلى بدهد و در مسيرى بر ضد آن حركت كند و اين نمونههاى بسيار دارد و مسئله «انتظار» بطورى كه خواهيم ديد در رديف همين مسائل است .
بهر حال براى رهايى از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگيهاى احتمالى نهرها و كانالهاى ميان راه در آن اثر نگذارد.
يعنى ما در بحث انتظار مستقيما به سراغ اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون رواياتى راكه روى مسئله انتظار تاكيد مىكند مورد بررسى قرار مىدهيم تا از هدف اصلى آگاه شويم .
اكنون با دقت با اين چند روايت توجه كنيد:
1- كسى از امام صادق (ع) پرسيد: چه مىگوئيد درباره كسى كه داراى ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را مىكشد و در اين حال از دنيا مىرود؟
امام (ع) درپاسخ فرمود: هو بمنزله من كان مع القائم فى فسطاطه - ثم سكت هنيئه - ثم قال هو كمن كان مع رسول الله:«او همانند كسى است كه با رهبر اين انقلاب در خيمه او(ستاد ارتش او) بوده باشد - سپس كمى سكوت كرد - و فرمود مانند كسى است كه با پيامبر اسلام (ص) در «مبارزاتش» همراه بوده است».(606)
عين اين مضمون در روايات زيادى با تعبيرات مختلفى نقل شده است .
2- در بعضى «بمنزله الضارب بسيفه فى سبيل الله»:« همانند شمشير زنى در راه خدا».
3- و در بعضى ديگر «كمن قارع مع رسول الله بسيفه»: «همانند كسى است كه در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بكوبد».
4- در بعضى ديگر «بمنزله من كان قاعدا تحت لواء القائم»: «همانند كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد».
5- و در بعضى ديگر«بمنزله المجاهد بين يدى رسول الله (ص): «همانند كسى است كه پيش روى پيامبر جهاد كند».
6- و بعضى ديگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله : «همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود».
اين تشبيهات هفتگانه كه در موردانتظار ظهور مهدى (ع) در اين شش روايت وارد شده روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه ميان مسئله «انتظار از يك سو، و «جهاد»، و مبارزه با دشمن در آخرين شكل خود از سوى ديگر وجود دارد.
7- در راويت متعددى نيز انتظار چنين حكومتى را داشتن، به عنوان بالاترين عبادت معرفى شده است .
اين مضمون در بعضى از احاديث از پيامبر و در بعضى از امير مؤمنان على (ع) نقل شده است، در حديث مىخوانيم كه پيامبر فرمود: افضل اعمال امتى انتظار الفرح من الله عزوجل»: «بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا كشيدن است».(607)
و در حديث ديگرى از پيامبر مىخوانيم « افضل العباده انتظار الفرج»:(608)
اين تعبيرات همگى حاكى از اين است كه انتظار چنان انقلابى داشتن هميشه توام با يك جهاد وسيع و دامنه دار است اين را در نظر داشته باشيد تابه سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتيجهگيرى كنيم .
اين ماه ، ماه بسيار شريفى است ؛ به اين جهت كه : از ماههاى حرام مى باشد، از اوقات دعا مى باشد و حتى در زمان جاهليت به اين مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر اين ماه بوده اند تا در آن دعا كنند.
اين ماه ، ماه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى باشد؛ شب اول آن يكى از چهار شبى است كه تاءكيد به زنده نگهداشتن آن به عبادت شده است . درباره روز نيمه آن آمده است كه محبوبترين روزها نزد خداوند بوده و زمان انجام عمل ((استفتاح )) است كه در ادامه به طور مفصل خواهد آمد. همچنين روز بيست و هفتم اين ماه ، مبعث حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشد. روزى كه زمان ظهور رحمت خداوند است . چيزى كه از اول خلقت تا كنون مانند آن ديده نشده است . اين گوشه اى از فضايل اين ماه است . در اينجا مراقبت ها و آداب اين ماه را ذكر مى كنيم .
1 - از مراقبت هاى مهم در اين ماه ، به ياد داشتن حديث ((ملك داعى )) مى باشد كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خداى متعال در آسمان هفتم فرشته اى قرار داده است كه ((داعى )) گفته مى شود. هنگامى كه ماه رجب آمد، اين فرشته در هر شب از اين ماه تا صبح مى گويد: خوشا به حال تسبيح كنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا. خداى متعال مى فرمايد: همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند. فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشايش هستم . ماه ، ماه من و بنده ، بنده من و رحمت ، رحمت من است . هر كسى در اين ماه مرا بخواند او را اجابت مى كنم و هر كس از من بخواهد به او مى دهم و هر كس از من هدايت بخواهد او را هدايت مى كنم . اين ماه را رشته اى بين خود و بندگانم قرار دادم كه هر كس آن را بگيرد به من مى رسد.))
2 - سزاوار است كه طالبان علم در اين ماه و ماههاى شعبان و رمضان عبادت را مقدم بر تحصيل علم نمايند؛ گر چه تحصيل علم نيز از برترين عبادتهاست .
3 - شب اول اين ماه ، يكى از چهار شبى است كه شب زنده دارى در آن تاءكيد شده است . يكى از مراقبت ها اين است كه در هنگام ديدن ماه در شب اول ، دعايى كه روايت شده است را بخواند.
4 - مستحب است كه در شب اول اين ماه ، بعد از نماز مغرب بيست ركعت نماز به جا آورده كه در هر ركعت سوره فاتحه و اخلاص را يك مرتبه خوانده و براى هر دو ركعتى ، يك سلام بدهد.
نماز آسان ترى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود: كسى كه دو ركعت نماز در شب اول ماه رجب ، بعد از نماز عشا بخواند و در ركعت اول آن ، سوره فاتحه و الم نشرح را يك بار و اخلاص را سه بار و در ركعت دوم ، سوره فاتحه ، الم نشرح ، اخلاص و مهوذتين (ناس و فلق ) را هر كدام يك بار بخواند؛ سپس تشهد خوانده و سلام دهد. بعد از آن نيز سى بار ((لا اله الا اللّه )) گفته و سپس سى بار بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) صلوات بفرستد. گناهان گذشته او آمرزيده شده و او را مانند روزى كه از مادر متولد شده از گناهان بيرون مى برد.
(نمازهاى مستحبى اين ماه در بخش نمازهاى مستحبى آمده است .)
5 - سزاوار است كه در تمام اين ماه و ماه شعبان ، رمضان و تمام عمر، اهميت زيادى به دعا، جهت توفيق اخلاص داده و توجه به خداى متعال با نامهاى او مانند ((كريم العفو و مبدل السيئات بالحسنات )) و توسل به او به وسيله محمد و آل او (عليه السلام ) را زياد كند.
6 - چنانچه شب اول ماه ، مصادف با شب جمعه بود، سزاوار است كه عمل ((ليلة الرغائب )) را انجام دهد. از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمودند: ((از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد؛ زيرا شبى است كه فرشتگان آن را ((ليلة الرغائب )) مى نامد. اين نامگذارى به اين جهت است كه هنگامى كه يك سوم از شب گذشت ، هيچ فرشته اى در آسمان ها و زمين نمى ماند، مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مى شوند.
آنگاه خداوند، به طور غير منتظره اى بر آنان وارد شده و مى فرمايد: اى فرشتگانم ! هر چه مى خواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض مى كنند: حاجت ما اين است كه از روزه داران رجب درگذرى . خداوند مى فرمايد: اين كار را انجام دادم )). بهتر است كسى كه اين حديث را مى شنود، در اين شب ، زياد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تكليفى را كه آيه تحيت (نساء/آيه 86) به عهده ما گذاشته به اندازه توانايى انجام داده باشد. سپس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: كسى كه روز پنج شنبه اول رجب را روزه گرفته و بين نماز مغرب و عشا دوازده ركعت نماز به جا آورده هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعتى سوره فاتحه يك بار، سوره قدر سه بار و سوره توحيد دوازده بار خوانده و هنگامى كه نماز تمام شد، هفتاد بار بر من (با اين الفاظ) صلوات بفرستد: اللهم صل على محمد النبى الامى و على آله سجده كرده و در سجده هفتاد بار بگويد: سبوح قدوس رب الملائكة و الروح سپس سر خود را بلند كرده و بگويد: رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلى الاعظم .
آنگاه بار ديگر به سجده رفته و در سجده همان چيزى را بگويد كه در سجده اول گفت ، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد، ان شاء اللّه تعالى برآورده مى شود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ادامه فرمودند: قسم به كسى كه جانم در دست اوست ؛ هيچ بنده يا كنيزى - از بندگان و كنيزان خدا - اين نماز را به جا نمى آورد، مگر اين كه خداوند گناهان او را مى بخشد؛ گرچه گناهان او مثل كف دريا و به عدد شن و به وزن كوهها و به عدد برگهاى درختان باشد در روز قيامت هفتصد نفر از خويشان خود را كه همگى سزاوار آتش باشند را شفاعت مى كند و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترين صورت ، با روى گشاده و خندان و زبان فصيح براى او مى فرستد و مى گويد: اى محبوب من ! مژده بده ؛ از هر سختى نجات پيدا كردى .
مى پرسد: تو كيستى ؟رويى بهتر از رويى تو نديده و بويى به خوش بويى تو، به مشامم نرسيده . جواب مى دهد: اى محبوب من ! من ثواب آن نمازى هستم كه در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال به جا آوردى ؛ امشب آمده ام تا حقت را ادا كرده ، مونس تنهايى تو بوده و وحشت را از بين ببرم . زمانى كه در شيپور دميده شود، در عرصه قيامت بر سرت سايه افكنم و تو هرگز هيچ خيرى را از جانب مولايت از دست نخواهى داد.
7 - از كارهاى مهم در روز اول ماه رجب ، روزه ، نماز حضرت سلمان دعا در اول آن با دعايى كه در اقبال سيد قدس سره روايت شده ، مى باشد.
8 - از كارهاى مهم در اين ماه اين است كه در تمام ماه ، هزار بار بگويد: استغفر اللّه ذاالجلال و الاكرام من جميع الذنوب و الاثام شيخ صدوق (ره ) روايت كرده است : اگر كسى اين ذكر را در رجب ، هزار بار بگويد، خداوند متعال مى فرمايد: اگر گناهان شما را نبخشم ، پروردگار شما نيستم ، پروردگار شما نيستم ، پروردگار شما نيستم !
9 - مستحب است كه در تمام ماه رجب ، سوره توحيد را ده هزار بار و همچنين روايت شده است كه هزار بار بخواند. روايت شده است : ((كسى كه هزار بار آن را بخواند روز قيامت ، عمل هزار پيامبر و هزار فرشته را مى آورد و هيچكس نزديكتر از او به خدا نيست ؛ مگر كسى كه بيشتر از او آن را خوانده باشد و ثواب خواندن اين سوره در رجب ، چندين برابر است .))
10 - مستحب است كه در اين ماه كه هزار بار، خدا را تسبيح كند. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام دهد، خداوند صد هزار عمل خوب براى او نوشته و صد كاخ در بهشت براى او مى سازد.
11 - مستحب است كه در تمام اين ماه ، هزار بار (( لا اله الا اللّه )) بگويد. روايت شده است كسى كه در اين ماه اين عمل را انجام دهد خداوند براى او صد هزار حسنه نوشته و صد شهر در بهشت براى او مى سازد.
12 - مستحب است كه در اين ماه صد بار بگويد: استغفر اللّه الذى لا اله الا هو وحده لا شريك و له و اتوب اليه . و اگر پس از آن صدقه بدهد خداوند او مورد رحمت قرار داده و گناهان او را مى آموزد و كسى كه چهار صد بار بگويد خداوند پاداش صد شهيد را براى او مى نويسد.
13 - خوب است كه در تمام ماه با پيروى از امام سجاد (عليه السلام ) در سجده خود اين ذكر را بگويد: عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك .
14 - سزاوار است كه صبح و شب و بعد از هر نمازى دعاى يا من ارجوه لكل خير.... را بخواند و سپس با دست چپ محاسن خود را گرفته و انگشت سبابه دست راست خود را حركت داده گريه كند و بگويد: يا ذالجلال و الاكرام يا ذا النعماء و الجود يا ذا المن و الطول حرم شيبتى على النار.
15 - از دعاهاى مستحب در اين ماه دعاى : يا من يملك حوائج السائلين ... مى باشد.
16 - از كارهاى مهم در اين ماه ، زيارت امام حسين (عليه السلام ) در اول و وسط ماه است .
17 - نمازهاى مستحبى در اين ماه ، در بخش نمازهاى مستحبى ذكر شده اند.
18 - روز بيست و هفتم رجب ، مستحب است كه روزه بگيرد، غسل كرده و زيارت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و حضرت على (عليه السلام ) را بخواند.
سخنانی گهربار از حضرت زهرا سلام الله علیها

1. در يكى از روزها ، صبحگاهان امام على (ع) فرمود : فاطمه جان آيا غذايى دارى تا از گرسنگى بيرون آيم ؟ پاسخ دادند : نه ، به خدايى كه پدرم را به نبوت و شما را
به امامت برگزيد سوگند ، دو روز است كه در منزل غذاى كافى نداريم و در اين مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجيح دادم .
امام (ع) با تأسف فرمودند : فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادى تا به دنبال تهيه غذا بروم ؟ حضرت زهرا (ع) فرمودند : اى اباالحسن ، من از پروردگار خود حيا مىكنم
كه چيزى را كه تو بر آن توان و قدرت ندارى ، درخواست نمايم .
(بحار الانوار ، ج 43 ، ص 59)
2. كسى كه عبادتهاى خالصانه خود را به سوى خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد .
(بحار الانوار ، ج 70 ، ص 249)
3. پاداش خوشرويى در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرويى با دشمن ستيزه جو ، انسان را از عذاب آتش باز مىدارد .
(بحار الانوار ، ج 75 ، ص 401)
4. حضرت فاطمه سلام الله عليها به پدر گرامىشان عرض كردند : اى رسول خدا زنان قريش به منزل من وارد شدند و گفتند : پيامبر تو را همسر كسى قرار داد كه
سرمايهاى ندارد . رسول اكرم صلى الله عليه و آله در جواب فرمودند : قسم به خدا دخترم ، در خيرخواهى تو كوتاهى نكردهام كه تو را به اولين مسلمان و عالمترين و
بردبارترين اشخاص تزويج نمودهام .
دخترم ، همانا خداى عزوجل نگاهى به زمين افكند و از اهل آن دو نفر را برگزيد ، كه يكى از آن دو را پدرت و ديگرى را شوهرت قرار داد .
(بحار الانوار ، ج 43 ، ص 133)
5. ما اهل بيت رسول خدا ، وسيله ارتباط خدا با مخلوقات و برگزيدگان خداييم ، ما جايگاه پاك خدا و دليلهاى روشن او و وارثان پيامبران الهى مىباشيم .
(شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ج 16 ، ص 211)
6. خداوند اطاعت و پيروى از ما اهل بيت (ع) را سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى ، و امامت و رهبرى ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقهها
قرار داده است .
(احتجاج طبرسى ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258)
7 پيامبر (ص) و على (ع) دو پدر امت اسلام مىباشند ، كه اگر مردم از آنان پيروى كنند ، كجىها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاويدان نجات
مىدهند ، و اگر همراه و ياورشان باشند نعمتهاى هميشگى خداوندى را ارزانيشان مىدارند .
(بحار الانوار ، ج 23 ، ص 259)
8. از حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) روايت شده كه رسول خدا فرمودند : امام همچون كعبه است كه بايد به سويش روند ، نه آنكه ( منتظر باشند تا ) او به
سوى آنها بيايد .
(بحار الانوار ، ج 36 ، ص 353)
9. همانا خوشبت حقيقى كسى است كه على ( عليه السلام ) را دوست بدارد .
(مجمع الزوائد علامه هيثمى ، ج 9 ، ص 132)
10. كسى كه پس از خوردن غذا ، با دستى آلوده و چرب بخوابد ، هيچ كس جز خودش را سرزنش ننمايد .
(كنز العمال ، ج 15 ، ص 242 ، ح 40759)
11. اما حقانيت من در مالكيت فدك ، همانا خداوند بزرگ آيه " آت ذاالقربى حقه " را وقتى در قرآن كريم بر رسول خدا نازل فرمود ، من و فرزندانم نزديكترين مردم به پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) بوديم ، پس رسول خدا فدك را به من و فرزندانم هديه فرمود .
(مستدرك الوسايل ، ج 7 ، ص 291)
12. براى مؤمن ، خرما هديه خوبى است .
(كنز العمال ، ج 12 ، ص 339 ، ح 35305)
13. حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) فرمود : وقتى آيه 63 سوره نور نازل شد كه :
" اى مسلمانان ، رسول خدا را آن گونه كه همديگر را مىخوانيد ، صدا نكنيد "
ترسيدم كه رسول خدا را با لفظ " اى پدر " بخوانم ، من هم مانند ديگران پدر را با نام " يا رسول الله " صدا زدم . دو سه بار كه پدر را با اين نام خواندم ، رو به من كرده فرمودند : اى فاطمه ! اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است ، فاطمه جان ، تو از منى و من از تو ، همانا اين آيه براى ادب كردن آدمهاى خشن و درشت خوهاى قريش ، انسانهاى خودخواه و متكبر ، نازل شده است . دخترم تو با جمله " پدر جان " خطاب كن كه مايه حيات قلب من است و خداوند را خوشنود مىكند .
(بحار الانوار ، ج 43 ، ص 33)
14. مردى نابينا از حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اذن خواست كه داخل خانه شود .
فاطمه ( عليها السلام ) خود را از او مستور كرد . پيغمبر خدا ( صلى الله عليه و آله ) به فاطمه فرمود : به چه سبب خود را مستور كردى و حال اين كه اين مرد نابينا تو را نمىبيند . حضرت زهرا ( عليها السلام ) پاسخ داد ، " اگر او مرا نمىبيند ، من او را مىنگرم ، و اگر چه او نمىبيند اما بوى زن را استشمام مىكند " . رسول خدا پس از شنيدن سخنان دخترش فرمود : " شهادت مىدهم كه تو پاره تن منى " .
(بحار الانوار ، ج 43 ، ص 91)
15.خداى تعالى ايمان را براى پاكيزگى از شرك قرار داد ، و نماز را براى دورى از تكبر و خودخواهى .
(احتجاج طبرسى ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258)
وای برما

..::زنان و گرایش به عرفان بدلی::..
عرفان بدلی، خرافات، سحر و جادو، بختگشایی، تسخیر دیگران و... مواردی است که خیلی زود افراد خام را به خود جذب میکند. در میان انسانها، زنان احساسات لطیفتری دارند و به همین سبب، جایگاه ویژهای برای جذب و استثمار افراد نزد مدعیان عرفان کاذب دارند.
موضوعهای مطرح شده در خرافات در دورانهای گذشته برخی افراد برای حل مشکلات زندگی خود به دعانویسان و رمالان مراجعه میکردند. این مراجعه و دریافت راه حلهای دروغین هنوز نیز رواج دارد. هنگامی که مشکل روحی، جسمی و مادی پیش میآمد، بانوی خانه برای حل آن از راههای ماورایی، نزد دعانویسان میشتافت. بر همین اساس، بازار جادوگران، رمالان و دعانویسان در حل مشکلاتی چون اشتغال، بخشگشایی، فرزندآوری، دور کردن هوو و دیگر مشکلات همواره گرم بوده است.
این بازار گرمی گذشتهها را ندارد؛ اما هم اکنون نیز بسیاری از زنان معتقد به خرافه در آن پرسه میزنند. دخترانی که در آستانه ازدواج قرار دارند، به طالعبینی چینی، هندی و ایرانی رجوع میکنند تا ببینند ستارههای همسرشان با همدیگر سازگارند یا نه؟ امروزه روانشناسی رنگها هم در کنار کفبینی و فالگیری به رونق بازار رمالان یاری رسانده است و آنها به راحتی در باره آینده افراد اظهار نظر میکنند. در بین این عده، چیزهایی هم وجود دارند که مقدس به شمار میآیند و برای رسیدن به خواستههای افراد کارگشا معرفی میشوند. دم روباه، موی، دندان و آب دهان مرده، پنجه گرگ، روغن گرگ، دندان سگ و گراز، مهره مار و ابزار آلات دیگری که به تسلط ارواح و جن یاری میرساند، از جمله این امکانات هستند.
در میان این بازار، دکان عدم احضار جن و روح برای زنان بسیار جذاب به شمار میآید. مبحث ذهن خوانی و تسلط بر فکر و روح همسر، از دیگر موضوعات داغ این بازار است.
آنچه زنان حساسیت ویژهای به آن دارند، ورود همسر دوم در زندگی شوهران خود است. زنان در تنهایی و بیکاری و ادبیات محاورهای، با این موضوع برخورد میکنند و برای مبارزه با این پدیده هزینههای فراوانی را میپردازند.
انتقال مباحث خرافی نیازمند تبلیغات گسترده نیست. جاریها، خواهران، دختر خالهها و دخترعموها و نیز همکلاسی و همسایه نقشی مهم و کلیدی و البته رایگان را در تبلیغ امور خرافی ایفا میکنند.
دعاهایی که هنگام وضو خوانده می شود
هنگامی که انسان مشغول وضو می شود ، مستحب است دعاهای زیر را بخواند :
هنگام دیدن آب : « بسم اللهِ وَ بِالله و الحَمدُلله اَلّذی جَعَلَ الماءَ طَهُوراً وَ لَم یَجعَلهُ نَجِسا »
زمانی که قبل از وضو دستها را می شوید : « الّلهُمّ اجعَلنی مِنَ التَّوابین و اجعَلنی مِنَ المُتَطهَّرین »
زمان مضممه : « الّلهم لَعَّنی حجَّتی یَوم اَلقاکَ و اَطلِق لِسانی بِذِکرِک »
هنگام استنشاق : « اللّهُم لا تُحَرّم عَلیّ ریحَ الجَنَّه وَ اجعَلنی مِمَّن یَثُمُّ ریحَها وَ روحَها وَ طیها »
وقت شستن صورت : « اَللّهُمَّ بَیّض وَجهی یَومَ تَسوَدُّ فیه الوُجُوه و لا تُسَوِّد وَجهی یَومَ تَبیَضُّ فیه الوُجُوه »
موقع شستن دست راست : « اَللّهُمَّ اَعطِنی کِتابی بِیَمینی وَ الخُلدَ فی الجَنانِ بِیَساری وَ حاسِبَنی
حساباً یَسیراً »
هنگام شستم دست چپ : « اللّهُم لا تُعطِنی کِتابی بِشمالی ولا من وَراء ظَهری وَ لا تَجعَلَنا مَغلولَهً اِلی
عُنُقی وَ َاعُوذُ بِکَ مِن مُقَطّعاتِ النَّیران »
هنگام مسح سر : « اللّهُمَ غَشِّنی بِرَحمَتِکَ وَ بَرکاتِکَ وَ عَفوِک »
هنگام مسح پاها : « اللّهُمَّ ثَبِّتنی عَلَی الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فیه الاقدام و اجعَل سَعیی فیما یُرفیک عَنّی یا
ذَالجَلالِ و الاکرام»
پیام پیامبر (ص) به دختران امروز
آیا پیام پیامبر صلی الله علیه و آله ویژهی مردان است؟
و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر صلی الله علیه و آله قرار می گیرند؟
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همچون همه انبیاء با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:
1. آشنا ساختن مردم با معارف الهی.
2. کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه.
یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می فرماید: یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم.
از این رو، می توان رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله را اینگونه بیان داشت که:
او برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش نظری جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود.
محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آنکه عالم می شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز میگردد؛ همچون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.
زن همچون مرد، تکامل پذیر است و قرآن هر گاه از ارزشهای والای انسانی سخن می گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می کند بدان حد که هر دو می توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی همچون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه داری، خویشتن داری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دست یابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت:
من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون؛[1] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.
با این مقدمه به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل میپردازیم:
بر دختر بودن خود ببالید.
وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایة عار می دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می نامد. یکی از ارمغان های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می باشد. بدان حد که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود :
ـ دختران، خجسته اند و دوست داشتنی.
ـ بهترین فرزندان شما، دخترانتان میباشند.
ـ از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد.
ـ دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دور کنندهی حسرت.
ـ کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود.
چون به نبی خاتم بشارت دختر می دادند، میفرمود:
گلی است که خدا، روزیش میدهد و تامین او با خداست.
بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر دربارة ایشان فرمود:
چه خوب فرزندانی اند دختران محجوب!
از فرصت ها سود جویید.
فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست. مصطفی فرمود: دنیا ساعتیست.
زندگی کوتاهتر از آن است که دست کم گرفته شود. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرمود :
در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، 24 پرونده به تعداد ساعت های شبانه روز، گشوده می شود؛
(بنده) پروندهای را پر از روشنی و سرور مییابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است.
سپس پروندهای دیگر گشوده میشود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس آور می بیند و از مشاهده اش چنان بی تابی و ترس به وی دست می دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظهای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است.
سپس پروندهای دیگر برایش گشوده میشود و آن را تهی میبیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می دهد؛ چرا که میتوانست آن را از نیکیهای بیشمار پر سازد. و این سخن خداوند « آن(روز)، روز حسرت خوردن است.» بدین نکته اشاره دارد.
لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است.آن گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود :
«انّ لربّکم فیایام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایام زندگیتان نسیمهای رحمتی میورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.»
حیا را پاس دارید.
«حیا» سرچشمة همة زیبایی هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی شود و هیچ کار زشتی ترک نمی شود. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود:
«الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.»
حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آنکه انسان احساس کند که ناظری او را میبیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
«فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم؛ شرم کنید امروز از اینکه خداوند از تمام امور شما، مطلع است.»
بزرگترین سرمایة دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره ی آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود.
درنگ در نوع برخورد موسی علیه السلام با دختر شعیب علیه السلام و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است.
پوشش مناسب را انتخاب کنید.
پیامبر اسلام بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه گری و خود نمایی اصرار می ورزید و قرآن، همپای توصیه به مردان در دوری از چشم چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیة ذیل دقت کنید:
1. «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».
2. «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود ر از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسریهای (خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوشها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان میکنند، معلوم شود».
دربارة این دو آیه، به چند نکته توجه کنید:
الف) جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچهای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و روسری های بزرگ، سر و همه بدن را میپوشانیده است.
و خداوند در آیة نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.
ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیة دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسی دربارة این آیه مینویسد : زنان مدینه،اطراف روسریهای خود را به پشت سر میانداختند و سینه، گردن و گوشهای آنان آشکار میشد. بر اساس این آیة، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبانها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.
ابن عباس نیز دربارة تفسیر این آیه میگوید : یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.
ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می فرماید که:
ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذَین؛ بدین وسیله شناخته می شوند (که دارای اصالت خانوادگی اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمیشوند.
د) پیامبر به اسماء فرمود :« اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دستهایش دیده شوند».
ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیتهای اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.
و. بسیاری از جامعه شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعة بشری معرفی کردهاند. مونتسکیو می نویسد:
«قوانین طبیعت حکم می کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیشتری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».
---------------------------------------------------------------------

برخی روان پزشكان ایرانی" شخصیت منزوی" را به عنوان بهترین ترجمه، به جای"شخصیت"اسكیزوئید"(Schizoid) پیشنهاد كرده اند، چرا كه مبتلایان به این اختلال، عمری را در كناره گیری از اجتماع گذرانده اند و در نظر دیگران آدم هایی مردم گریز، منزوی و تنها هستند.(1) مطالعات آماری در ایالات متحده آمریكا، احتمال این كه از هر 100 آمریكایی، حدود 7 نفر مبتلا به این اختلال باشند را مطرح كرده است كه دلالت بر شیوع بالای آن دارد.
مبتلایان به این حالت بیشتر مشاغل انفرادی كه حداقل تماس با دیگران را ایجاب می كند، انتخاب می كنند و حتی برخی كار شبانه را به كار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور به مدارا با افراد بیشتری نباشند.
این افراد آرام، مردم گریز، درون گرا و غیر اجتماعی هستند و ضمن كناره گیری و عدم دخالت در امور روزمره، به دیگران چنان اهمیتی نمی دهند و شاید اگر مختصر ذوق ادبی هم داشته باشند، با برداشتی سطحی از این بیت مشهور عارفانه، پیوسته زمزمه می كنند:
دلا خوكن به تنهایی كه از تن ها بلا خیزد سعادت آن كسی دارد كه از تن ها بپرهیزد
همین وضعیت آنهاست كه باعث می شود، غیر از بستگان درجه یك، دوستان نزدیك یا محرم خاصی نداشته باشند و علاوه بر آن هیچ میلی نیز برای ایجاد روابط نزدیك با دیگران در خود احساس نكنند.
روش های مورد استفاده در روان پزشكی امروز، برای درمان این عارضه اعم از روان درمانی، گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی، به خصوص در شرایط و امكانات كشور ما چندان عملی و كاربردی نمی باشند. اما چنانچه در پیشگیری یا درمان این اختلال شخصیتی، روش عملی بی نظیری را جویا باشیم، كلمه درخشان" نماز" باز هم راه گشا خواهد بود.
توصیه مؤكد اسلام مبنی بر اقامه نمازهای واجب یومیه به جماعت و علاوه بر آن، بانگ روح افزای نماز جمعه در فرا خواندن به یك اجتماع شكوهمند و پر شور هفتگی به عنوان سمبل بزرگی از اصالت "اجتماعی بودن" و ترك رهبانیت در همه تعالیم اسلامی مطرح اند و گویی همه این قبیل تعالیم، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشینی و تنهایی، به بطن اجتماع می كشاند.
به علاوه، نكته مهم دیگری كه در آموزش های متعالی نماز در زدودن روحیه انزوا و مردم گریزی در انسان، خودنمایی می كند، این مطلب است كه فعل های موجود در سوره مباركه" حمد" (به عنوان"ام الكتاب" و هسته اصلی نماز و تعالیم اسلامی)، همه به صورت جمع ادا می شوند:(ایاك نعبد و ایاك نستعین، اهدنا صراط المستقیم)
به قول استاد ارجمند، جناب آقای" دكتر حسن توانایان فرد" در كتاب ارزشمند "بهره وری در آموزش های نماز": این كه "نعبد" می گوییم و نه "اعبد" و این كه "نستعین" می گوییم و نه "استعین"، به عبارت دیگر این كه می گوییم "می پرستیم" و نه "می پرستم" و می گوییم "كمك می جوییم" و نه "كمك می جویم"، یعنی ضمیر جمع به كار رفته و نه ضمیر متكلم وحده، به این دلیل است كه به ما بیاموزد، در اسلام، جمع مقدم بر فرد است.(2)
این مطلب، یعنی وجود ضمایر جمع و تكرار"ما بودن" و نه "من بودن" در جای جای نماز عمومیت دارد و در اساسی ترین اذكار نماز به چشم می خورد؛ مثلا در سلام دوم نماز می گوییم:(السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) و یا حتی در معروف ترین دعاهای مستحب در قنوت، دعا می كنیم:( ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار)
نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسكیزوئید پیشگیری می كند، بلكه توانایی آن را دارد كه مبتلایان به این عارضه را برای همیشه از كنج عزلت، به قلب جامعه بكشاند.

ازدواج عبدالله با آمنه
در تاريخ آمده كه پس از داستان ذبح عبد الله و نحر يكصدشتر،عبد المطلب،عبد الله را برداشته و يك سر بخانه وهب بنعبد مناف...كه در آنروز بزرگ قبيله خود يعنى قبيله بنى زهرهبود آورد و دختر او آمنه را كه در آنروز بزرگترين زنان قريش ازنظر نسب و مقام بود به ازدواج عبد الله در آورد .
و يكى از نويسندگان اين كار را در آنروز-و بلا فاصله پس ازداستان ذبح-غير عادى دانسته و در صحت آن ترديد كرده است، ولى بگفته برخى با توجه به خوشحالى زائد الوصفى كه از نجاتعبد الله از آن معركه به عبد المطلب دست داده بود،و عبد المطلبمىخواستبا اينكار زودتر ناراحتى خود و عبد الله را جبران كردهباشد،اينكار گذشته از اينكه غير عادى نيست، طبيعى هم بنظرمىرسد.
100 و البته اين مطلب طبق گفته ابن اسحاق است كه در سيره ازوى نقل شده،ولى طبق گفته برخى ديگر اين ازدواج يك سالپس از داستان ذبح عبد الله انجام شده است، و ديگر اين بحثپيش نمىآيد.
يك داستان جنجالى
در اينجا باز هم يك داستان جنجالى در تاريخ آمده كهبرخى از نويسندگان حرفهاى هم آنرا پر و بال داده و بصورتمبتذل و هيجان انگيزى در آورده و سوژهاى بدستبرخى دشمنانمغرض اسلام داده و از اينرو برخى از سيره نويسان در اصل آنترديد كرده و آنرا ساخته و پرداخته دست دشمنان دانستهاند.
و البته اين داستان بگونهاى كه در سيره ابن هشام نقل شدهمخدوش و مورد ترديد است،ولى بر طبق نقل محدث بزرگوار مامرحوم ابن شهر آشوب و برخى از ناقلان ديگر،قابل توجيه بوده ووجهى براى رد آن ديده نمىشود.
آنچه را ابن هشام از ابن اسحاق نقل كرده اينگونه است كهگويد:
«هنگامى كه عبد المطلب دست عبد الله را گرفته بود و ازقربانگاه باز مىگشت،عبورشان به زنى از قبيله بنى اسد بنعبد العزى بن قصى بن كلاب افتاد كه آن زن كنار خانه كعبهبود و خواهر ورقة بن نوفل بوده و هنگامى كه نظرش به صورتعبد الله افتاد بدو گفت:اى عبد الله كجا مىروى؟پاسخ داد:
بهمراه پدرم!زن بدو گفت:من حاضرم بهمان تعداد شترى كهبراى تو قربانى كردند به تو بدهم كه هم اكنون با من درآميزى!عبد الله گفت:من بهمراه پدرم هستم،و نمىتوانم بااو مخالفت كرده و از او جدا شوم...!»ابن هشام سپس داستان ازدواج عبد الله را با آمنه بهمانگونه كهذكر شد نقل كرده و سپس مىنويسد:
«گفتهاند:پس از آنكه عبد الله با آمنه هم بستر شد،و آمنه بهرسول خدا حامله شد،عبد الله از نزد آمنه بيرون آمده نزد همانزن رفت و بدان زن گفت:چرا اكنون پيشنهاد ديروز خود راامروز نمىكنى؟آن زن پاسخ داد:براى آنكه آن نورى كهديروز با تو بود امروز از تو جدا شده،و ديگر مرا به تو نيازىنيست!و آن زن از برادرش ورقة بن نوفل-كه به دين نصرانيتدر آمده بود و كتابها را خوانده بود-شنيده بود كه در اين امت،پيامبرى خواهد آمد...» ابن هشام سپس داستان ديگرى نيز شبيه بهمين داستان از زنديگرى كه نزد آمنه بوده نقل مىكند كه آن زن نيز قبل از ازدواجعبد الله با آمنه از وى خواستبا وى در آميزد ولى عبد الله پاسخ اورا نداده بنزد آمنه رفت و پس از هم بستر شدن با آمنه بنزد آنزنبرگشت و بدو پيشنهاد آميزش كرد ولى آنزن نپذيرفت و گفت:
ديروز ميان ديدگان تو نور سفيدى بود كه امروز نيست...
البته نقل مذكور نه تنها با شان جناب عبد الله بن عبد المطلب-كه در ايمان و عفت او جاى ترديد نيست-مناسب نيست، بلكهبا شيوه هيچ مرد آزاده و با كرامتى كه پاى بند مسائل خانوادگى وعفت عمومى باشد سازگار نخواهد بود،و ما هم نمىتوانيم آنرابپذيريم،و با دليل عقلى و نقلى آنرا مردود مىدانيم،اگر چهديگر سيره نويسان نيز نوشته و نقل كرده باشند!
اما بر طبق نقلى كه مرحوم ابن شهر آشوب و ديگرانكردهاند داستان اينگونه است:
«كانت امراة يقال لها:فاطمة بنت مرة قد قرات الكتب،فمر بهاعبد الله ابن عبد المطلب،فقالت:انت الذي فداك ابوك بماة من الابل؟قال:نعم،فقالت:هل لك ان تقع علي مرة و اعطيكمن الابل ماة؟فنظر اليها و انشا:
اما الحرام فالممات دونه و الحل لا حل فاستبينه فكيف بالامر الذي تبغينه
و مضى مع ابيه فزوجه ابوه آمنة فظل عندها يوما و ليلة،فحملتبالنبي صلى الله عليه و آله،ثم انصرف عبد الله فمر بها فلمير بها حرصا على ما قالت اولا،فقال لها عند ذلك مختبرا:
هل لك فيما قلت لي فقلت:لا؟
قالت:
قد كان ذاك مرة فاليوم لافذهبت كلمتا هما مثلا!
ثم قالت:اي شيء صنعتبعدي؟قال:زوجني ابي آمنة فبتعندها،فقالت:
لله ما زهرية سلبت ثوبيك ما سلبت؟و ما تدريثم قالت:رايت في وجهك نور النبوة فاردت ان يكون في و ابىالله الا ان يضعه حيثيحب،ثم قالت:
بني هاشم قد غادرت من اخيكم امينة اذ للباه يعتلجان كما غادر المصباح بعد خبوه فتائل قد شبت له بدخان و ما كل ما يحوى الفتى من نصيبه بحرص و لا ما فاته بتواني
و يقال:انه مر بها و بين عينيه غرة كغرة الفرس.» كه خلاصه ترجمهاش چنين است كه گفتهاند:در مكه زنىبود به نام: «فاطمه دختر مرة»،كه كتابها خوانده و از اوضاعگذشته و آينده اطلاعاتى بدست آورده بود،آن زن روزى عبد اللهرا ديدار كرده بدو گفت:توئى آن پسرى كه پدرت صد شتر براىتو فدا كرد؟
عبد الله گفت:آرى.
فاطمه گفت:حاضرى يكبار با من هم بستر شوى و صد شتربگيرى؟
عبد الله نگاهى بدو كرده گفت:
اگر از راه حرام چنين درخواستى دارى كه مردن براى منآسانتر از اينكار است،و اگر از طريق حلال مىخواهى كهچنين طريقى هنوز فراهم نشده پس از چه راهى چنين درخواستىرا مىكنى؟
عبد الله رفت و در همين خلال پدرش عبد المطلب او را بهازدواج آمنه در آورد و پس از چندى آن زن را ديدار كرده و ازروى آزمايش بدو گفت:آيا حاضرى اكنون به ازدواج من درآئىو آنچه را گفتى بدهى؟
فاطمه نگاهى بصورت عبد الله كرد و گفت:حالا نه،زيراآن نورى كه در صورت داشتى رفته،سپس از او پرسيد:پس از آن گفتگوى پيشين تو چه كردى؟
عبد الله داستان ازدواج خود را با آمنه براى او تعريف كرد،فاطمه گفت:من آن روز در چهره تو نور نبوت را مشاهده كردم ومشتاق بودم كه اين نور در رحم من قرار گيرد ولى خدا نخواست،و اراده فرمود آنرا در جاى ديگرى بنهد،و سپس چند شعر نيزبعنوان تاسف سرود.و گفتهاند:هنگامى كه عبد الله بدو برخوردسفيدى خيره كنندهاى ميان ديدگان عبد الله بود همانند سفيدىپيشانى اسب....
و همانگونه كه مشاهده مىكنيد تفاوت ميان اين دو نقلبسيار است،و بدينصورت كه در نقل مرحوم ابن شهر آشوب استمنافاتى هم با مقام شامخ جناب عبد الله ندارد،و براى ما نيز نقلمزبور قابل قبول و پذيرش است،و دليل بر رد آن نداريم.
ولادت پیامبر (ص)
شايد يكى از پراختلافترين مسايل تاريخ زندگانى پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد كه اگر كسى بخواهد همه اقوال را در اين باره جمعآورى كند به بيش از بيست قول مىرسد.
عموم سيره نويسان اتفاق دارند كه،تولد پيامبر گرامى در عام الفيل،در سال 570 ميلادى بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادى درگذشته است،و سن مبارك او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادى خواهد بود.
اكثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند كه تولد پيامبر،در ماه«ربيع الاول»بوده،ولى در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست كه آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست كه ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.
برگی از گلستان زندگی امام جعفر علیه السلام
جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام، ششمين امام شيعيان، و پنجمين امام از نسل امير المؤمنين (ع) كنيه او ابو عبد الله و لقب مشهورش «صادق» است. لقبهاى ديگرى نيز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. اما چون فقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبودهاند، حضرتش را به درستى حديث و راستگويى در نقل روايتبدين لقب ستودهاند، لقب صادق شهرت يافته است و گرنه امامى را كه منصوب از طرف خدا و منصوص از جانب امامان پيش از اوست، راستگو گفتن آفتاب را به روشن وصف كردن است. كه:
مدح تعريف است و تخريق حجاب فارغ است از شرح و تعريف آفتاب مادح خورشيد مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامر مد است
ابن حجر عسقلانى او را چنين وصف مىكند: الهاشمى العلوى، ابو عبد الله المدنى الصادق و هم او نويسد ابن حبان گويد در فقه و علم و فضيلت از سادات اهل يتبود.
ولادت او ماه ربيع الاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص) ، و در هفدهم آن ماه بوده است. ولى بعض مورخان و تذكره نويسان ولادت حضرتش را در سال هشتادم از هجرت نوشتهاند و در ماه شوال سال صد و چهل و هشت هجرى به ديدار پروردگار شتافت. مدت زندگانى او شصت و پنجسال بوده است.
ابن قتيبه نويسد: جعفر بن محمد، كنيه او ابو عبد الله است و جعفريه بدو منسوباند به سال يكصد و چهل و شش در مدينه درگذشت.
از آغاز ولادت تا هنگام رحلت اين امام بزرگوار، ده تن از امويان به نامهاى: عبد الملك پسر مروان، وليد پسر عبد الملك (وليد اول) ، سليمان پسر عبد الملك، عمر پسر عبد العزيز، يزيد پسر عبد الملك (يزيد دوم) ، هشام پسر عبد الملك، وليد پسر يزيد (وليد دوم) ، يزيد پسر وليد (يزيد سوم) ، ابراهيم پسر وليد و مروان پسر محمد، و دو تن از عباسيان ابو العباس، عبد الله پسر محمد معروف به سفاح و ابو جعفر پسر محمد معروف به منصور بر حوزه اسلامى حكومت داشتهاند. آغاز امامت امام صادق (ع) با حكومت هشام پسر عبد الملك و پايان آن، با دوازدهمين سال از حكومت ابو جعفر منصور (المنصور بالله) مشهور به دوانيقى مصادف بوده است. مدفن آن امام بزرگوار قبرستان بقيع است، آنجا كه پدر و جد او به خاك سپرده شدهاند.
نام مادر او فاطمه يا قريبه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و ام فروه كنيت داشته است.
مادر ام فروه اسماء دختر عبد الرحمان بن ابى بكر است.
امام صادق در باره مادرش فرموده است: مادرم مؤمن، متقى و نيكوكار بود و خدا نيكوكاران را دوست مىدارد.
كلينى به اسناد خود از عبد الاعلى آورده است: ام فروه را ديدم متنكروار گرد كعبه طواف مىكرد و حجر الاسود را به دست چپ سود. مردى از طواف كنندگان بدو گفت: در سنتخطا كردى. ام فروه پاسخ داد ما از دانش تو بىنيازيم و از اين پاسخ مىتوان آشنايى او را به مسائل فقهى دريافت.
چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بودهاند، هفت پسر به نامهاى اسماعيل، عبد الله، موسى، اسحاق، محمد، عباس و على و سه دختر به نامهاى ام فروه، اسماء و فاطمه.


